شمس الدين محمد كوسج
136
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
خورشها ازين گونه بر پهن دشت * فلك با تو گويى كه همراز گشت به من بر ببايد گشادنت راز * بگو تا كه آورد پيشت فراز به دو گفت برزو كه بشنو سخن * ز كردار گردنده چرخ كهن [ بدان گه كه از رزم سير آمديم * ازين تند بالا به زير آمديم ] چو برگشت از رزمگه « 1 » پهلوان * چنين گفت از آن « 2 » پس به سالار خوان كه هرگونهاى خوردنى پيش بر * به نزد سرافراز پيروزگر « 3 » بياورد خواليگرش در زمان * وز آن پس به ره گور آمد دمان « 4 » نخورديم ازين خوردنى هيچكس * چنين بد كه گفتيم نزد تو بس به دو گفت رويين كه اى نامدار * بگويم تو را يك سخن گوشدار همانا تو را سال بسيار نيست * اگر چند چون تو به پيكار نيست ندانى تو آيين و رسم جهان * نه افسون و نيرنگ ايرانيان نبايد كه زهر از پى جنگ و كين * دهندت به خورد اى سرافراز چين بدان تا به آسانى از جنگ شير * شود رسته ارغنده ببر دلير برآيد به زارى روان از تنت * نه آگه ازين راز پيراهنت نداند كسى در جهان راز تو « 5 » * برآورده گردد نهان نام تو « 6 » چو برزو ز رويين گرد اين شنيد * به ژرفى پس و پشت او « 7 » بنگريد به دل گفت آرى روا باشد اين * ندانم چه آيد به ما بر ازين كرا « 8 » نايدش زندگانى « 9 » به سر * نميرد ، گر از تن برآرى جگر « 10 » چو آمد زمانه به تنگى فراز * به چاره نگردد ز تو مرگ « 11 » باز
--> ( 1 ) . ك : بدان گه كه آرزمگه ( ! ) . ( 2 ) . ن : زان . ( 3 ) . ن : فيروز . ( 4 ) . ن : گورى آمد دوان . ( 5 ) . ن : راز تو در جهان . ( 6 ) . ن : بماند چنين كينه اندر نهان . ( 7 ) . ن : آن . ( 8 ) . ك : اگر . ( 9 ) . ن : كرا زندگانى نيايد . ( 10 ) . ن : ببريش سر . ( 11 ) . ك : ترك .